مرتضى راوندى

105

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و بازار واگذار گرديد . سازمانهاى پيشه‌ورى ، از همان روز پيدايش ، با فرق و مذاهب مختلفهء تصوف و الحاد تماس بسيار نزديك داشت . ل . ماسينيون پيدايش اين سازمانها را مستقيما با نهضت قرمطيان مربوط مىداند و به قرن نهم و دهم ميلادى منسوب مىدارد . از اسرار التوحيد چنين برمىآيد كه بزرگترين خانقاه درويشى ابو سعيد ، در كوى عدنى كوبان ( ماهوت بافان ) واقع بوده است . القاب مشايخ بزرگ دراويش كه در اين مأخذ ياد شده نشان مىدهد كه آنان از ميان طبقهء پيشه‌ور و بازرگانان برخاسته بودند . درست است كه كنيه و لقب ، خودبخود و بتنهايى ، چيزى را اثبات نمىكند ( چنان كه خاندان صفارى كه ترجمهء تحت - اللفظى آن رويگر باشد ، از امرا بودند ) ، اما بدرستى معلوم است كه حلاج معروف واقعا مردى پنبه‌زن بوده و در همان شرح احوال ابو سعيد ، از درويشى به نام حمزهء سكاك ( كاردگر ) ياد مىشود كه پيشه‌ور و از مريدان شيخ بوده است . همچنين جنبهء مذهبى روابط فرقه‌هاى « اخى » در سالهاى آخر دولت سلجوقى با محافل پيشه‌ورى ، محتاج به ذكر نيست . بالاخره ، فتوت‌نامه‌هاى قرن پانزدهم [ ميلادى ] كه براساس مدارك اواخر قرن دوازدهم و آغاز قرن سيزدهم تنظيم شده‌اند ، شباهت بعضى سازمانهاى درويشى را با سازمانهاى پيشه‌ورى به خوبى مىرسانند . پيشه‌وران با وجود قدرت و تسلط اشراف ، وارد اتحاديه‌هاى مستقل مذهبى مىشدند ، و خانقاههاى دراويش ، غالبا باشگاه و كرسى سياسى شهر در قرن دهم و يازدهم [ ميلادى ] بود . بيهوده نيست كه دولتها در اين روزگار ، على الدوام ، با بسط و توسعهء صوفيگرى در جدال هستند . اما سازمانهاى اهل تصوف از جهت طبيعت و ماهيت باهم فرق داشتند . در آغاز قرن يازدهم در نيشابور ، مقدم طريقت كراميان زاهد خرقه‌پوشى بود كه جز آلت بىاراده‌اى در دست سلطان محمود نبود . ابو سعيد كه بهنگام پيرى همچون « سلطانى » مىزيست ، با اشراف سلجوقى روابط دوستانه داشت . پيران تصوف از ميان طبقهء پيشه‌وران برخاسته بودند و غالبا سوى طبقات حاكم رومىآوردند و وضعى شبيه به وضع روحانيان رسمى احراز كرده بودند . » « 1 » وضع اقتصادى كشورهاى اسلامى ويل‌دورانت ، محقق امريكايى ، وضع اقتصادى كشورهاى اسلامى را چنين توصيف مىكند : « تمدن از دو عامل اساسى بوجود مىآيد : زمين و انسان . از منابع طبيعى زمين ، علاقه و كار و نظم انسانى چيزهاى سودمند بدست مىآورد . انسان نيز يكى از عوامل اساسى تمدن است . انسان شكارچى از جنگل شكار مىآورد ، هيزم‌شكن درخت مىبرد ، چوپان گله مىچراند و تربيت مىكند ، كشاورز زمين را آماده مىكند ، خيش مىزند ، مىكارد و درو مىكند ، باغ و تاكستان را مراقبت مىكند ، زنبور و حيوان اهلى و طيور مىپرورد ؛ زن به صنايع گوناگون دستى و كارهاى خانه مىپردازد ؛ كارگر به جستجوى فلزات ، دل زمين را سوراخ مىكند ؛ بنا ، منزل مىسازد ؛ نجار عرابه و كشتى مىسازد ؛ صنعتگر كالا و ابزار آماده مىكند ؛ فروشندهء دوره‌گرد يا دكاندار يا تاجر ، ميان سازنده و و مصرف‌كننده ، واسطه مىشود ؛ سرمايه‌گذار با اندوختهء خود ، از صناعت پشتيبانى مىكند . اينها

--> ( 1 ) . همان . ص 53 - 48 ( به اختصار ) .